گلایه خداوندگار...

به نام آنکه ظاهر است و باطن

سحرگاه روز پنج شنبه است. بعد از سحری و نمازصبح بود.

که خداوندگار را غمگین، دلگیر و خسته یافتم. گلایه می کرد. ازچی؟ از فراموشکاری و بی خبری ما، فراموش چی؟

آره، قول و قرارا و عهدی که باما بسته بود،قبل از این سفر. کدوم سفرو می گم؟همین سفر به این دنیا و دورشدن (هجران) از عاشق ، آره ما معشوق خداییم.

از ما قول گرفته بود فراموشش نکنیم و این دوری باعث نشه تا عاشمونو از یاد ببریمو، خدا رو به شیطون بفروشیم. آخه داغ هجران از یه طرف و فراموش کردن عاشق از یه طرف. مگه عاشق چقدر تحمل داره که دوری معشوقشو(مخلوقشو) ببینه ، بعدهم تازه معشوق خودشو به خبری بزنه! و بزنه زیر همه چی، و قید همه چی رو بزنه و همه چیز و قول و قرارای روزا جدائی رو فراموش هم کنه. این بزرگترین ظلم است که نه تنها از عاشقش جداشده و تنهائش گذاشته ،بلکه اونو رو فراموش کرده و عشق را هم فراموش کرده و به هوا و هوس مشغوله. آری، این بزرگترین ظلم است که معشوق در حق عاشق و هم درحق خودش انجام می ده.

اکنون پروردگار را عاشق یافتم .

آری خدا جون رو عاشق یافتم ، عاشقی که عاشقانه به مخلوقش عشق می ورزه و بهترین خواسته ها رو برای اون می خواد. و اونو و همه چی رو فقط برای خوداون می خواد.از این بهتر نمیشه که یه عاشق انجام بده.

این معنای حقیقی عشقه ، اینجاست نهایت عشق عاشق به معشوقش معلوم میشه.

آری، خدا را گلایه مند و گریه کنان و سینه سوخته یافتم. گریه اش هم بخاطر این جدائی و فراق و بی خبری معشوق از عاشقش بود، آری این عصیان های مخلوق این فاصله ها رو بیشترو بیشتر می کنه و غم عاشق رو زیادتر می کنه. این ظلمه که معشوق خودشو به بی خبری هم بزنه و حتی وجودعاشق رو انکار! کنه . اینقدر بی رحم؟

خدا گفته که علی رغم این ظلم و نبودن ما سر قولمون خودش هنوز سر قول و قرار خود هست. (ولی ما نبودیم).

آری معشوق(مخلوق) بااین عصیان و ایجاد فاصله و فراموشکاری ها دل عاشق(خالق) رو شکسته.

خدا را دل شکسته یافتم . او ازروی سوز و گداز حرف می زد و ناله و گلایه می کرد. جگر آدم آتش می گرفت.

سوزش و گداز دل شکسته خدا بدجوری محسوس بود. آری وقتی ما تنهاش گذاشتیمو یادی هم ازش نمی کنیم تنها ناراحتی و گریه شده کار خدا . می دونید آخه اگه دلی را بشکنی، اگه یه آه بکشه، تا عاقبت آهش دامنمونو می گیره.

پس بیاییم یادی ازش کنیم و از خالق دلجوئی کنیم و قبل از کشیدن آه عاشق ازآن ممانعت کنیم . بیاییم بسوی عاشق برگردیم، بازگشتی مهم بازگشت روحی است، وقتی روح مال خدا شد به موقعش سر فرصت جسماَ هم بازخواهیم گشت. " بازگشت همه بسوی اوست".
یا علی.

امیر.
منبع: http://nilofare-abi.persianblog.ir

/ 2 نظر / 41 بازدید
sara

سلام مرد بزرگ...از وبلاگ دوست داشتنيتون چی بگم که بارها و بارها تکرار کردم که...که خداييه...که آسمونيه...نيازی به تکرار هست؟ توی اين ماه و روزای عزيز هر چی از خدا می خواين بهتون بده،انشا الله... التماس دعا،يا حق! دوست کوچولوی شما :‌ سارا

raha

سلام وب لاگ زيبايی است پر از بوی مهربانی .اميد که موفق باشی وقت کرديد سری هم به خونه دل ما بزنيد خوشحال می شم در پناه حق