و امّا اگر عدالت بود...

و امّا اگر عدالت بود...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

   به نام خداوندی که روزی فقرا را در ثروت اغنیاء قرار داد.

خواهرم/ برادرم! سلام!

   بارها تورا دیده ام؛ اماحتی سلام خود را هم ازتو دریغ کرده ام.روزی از کنار دَه ها نفر مثل تو بی اعتنا رد می شوم.بارها دیده ام دخترک گلفروشی راکه تمام روزهای زیبای عمرش را شاخه شاخه به مردم می دهد وپسرکی که برای درمان زخمهای دلش چسب می فروشد. مادر دل نگرانی که برای خوشبختی دختران و پسران فال می گیرد؛ ولی نمی داند اکنون کدام فرزندش در دام اعتیاد دست و پا میزند و دست پسرک واکسی که برای برق زدن کفش آقازاده ها! ده ها هزاربار تاریکتر میشود و شب هنگام فروغ چشمان هزاران دخترکبریت فروش خاموش میشود.

   و دلهای کوچکی که تنها بایک لقمه سیرمی شد از گرسنگی می میرد و بدنهای ضعیف و نحیفشان روی کارتن ها یخ میزند و موهای شانه ندیده دخترکان پریشان می ماند. و اما اگر عدالت بود...

راضیه فراهانی

/ 5 نظر / 41 بازدید
داداش مهدی

پهلوون رخصت! :) داداشی وبلاگ رو آپ کردم و رفتم........شاد باشی عزيزم.........¤ يا علی ¤.....مهدی.

Esmaell

سلام عزيز موفق باشی داداشی

armita

سلام وا قعا زيبا بود با حرف های شما موافقم.....راستی اپ کردم خوشحال می شم نظرتون رو بدونم....................موفق باشين

mosafer

هزار تا سلام! مسافت دور هم مانع از نخوندن وبلاگ عالی تو نيست! دلم برای نوشته هات تنگ شده بود! خوبه که هميشه خودتی بزرگ. آبی و سبز!

tarooneh

سلام نی ني امير..ممنونم که سر زدی بازم بيا آپديت کردم ..خوشحال می شم بيايی