من...

" به نام کسی که عشق الهی او در دل ما به ودیعه گذاشته شده تا به دیگران ببخشاییم"<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

دردهایم جوانه می زنند ،

گلستانی می شوند ،

زخم های تنم را باران بهاری می شوید ،

درختان زمستان زده ام جان می گیرند ،

سینه ام را به بادهای فروردین خواهم سپرد ،

من مشتاقانه خواهم رویید ،

من از پس ماندهای خاطره، تلی خواهم ساخت ،

که مرا تا خانه خورشید ببرد،

و من از آنجا بر زمین و زمان خواهم تابید ،

که جای من در این کویر وحشت نیست ،

که من از جنس شفاف صداقتم،

از تاروپود روان ابریشم ،

من نواده ی آن پیامبرم ، که خدا را به زمین هدیه کرد .

مرا هیچ جراحتی از رفتن باز نخواهد داشت ، 

 که خون من ایمانست .

مرا هیچ آفتی از ُرستن باز نخواهد داشت ،

که من نهال بهشتی ام، بر زمین اختیار ،

مرا هیچ گم کرده راهی ،

به ترحم و تزویر به در نخواهد برد ،

که من خود ِ راهم ، من خودِ رفتنم ،

من خودِ نخواستنم ، مرا هراس تنهایی نیست ،

که در رگهای من خدا در جریان است ،

آری من انسانم.

 

/ 1 نظر / 42 بازدید
gole_sharghi_64

سلام .مرسی از وبلاگ .موفق باشی . به وبلاگ من هم سری بزن . خوشحال ميشم . فدات شهزاد