بودن در کلاس و نبودن دل در کلاس

از پس شیشه عینـک اســتاد

سرزنش وار به من می نگرد

باز در چهره مـن می خوانــد

که چه ها در دل من می گذرد

می کند مطلب خود را دنبال

بچه ها عشق گناه است گناه

وای اگر بر دل نو خواسته ای

لشگر عشــق بتــازد بی گـاه

مبصر امروز چو اسمم را خواند

بی خــبــر دادکــشــیــدم غایب

رفــقــایم همگـی خـندیـدنــد

که جنون گشته بر طفلک غالب

بچـه ها هیـچ نمی دانستـند

که من آنجایـم و دل جای دگر

دل آزمایی درس است و کتاب

دل من در پی کشف سوالی دگر

مـن به یـاد تـو آن روز بهـار

که تو را دیدم در جامه زرد

تو سخن گفتی اما نه ز عشق

من سخن گفتم اما نه ز درد

/ 2 نظر / 31 بازدید
آخرین ققنوس

عجیبه چطور بعد این همه روز کسی برای داستانی چنین ارزشمند و زیبا یادداشتی نگذاشته

تنها

براي اولين باره كه از وبلاگتون بازديد كردم.واقعا لذت بردم .اميدوارم كه همواره در كارتون موفق و سرافراز باشيد.هميشه سبز باشيد.به اميد ديدار مجدد