جويــبار

  مـن جويـبار خـردي (كوچكي) هستم كه از سرچشمه  ونفحت فيه من روحي مي جوشد و مي پويد و در درياي انا الـيه راجـعون غرق و محو مي شود.

 

  با همه خردي از همان سرچشمه كه مي جوشد از صخره هاي وحشي مي گذرد ، از دره هاي تنگ و تاريك عبور مي كند ، در بستر ريگهاي تفته فرومي غلتد و بي آنكه بداند كدام خط سير را در پيش دارد به درياي بي پايان هستـي ،كه در دور دستها برايش آغوش گشاده است فرو مي ريزد - و خودي جويـبار را به خودي دريا  تبديل مي كند . جويبـار در پايان راه از خودي مي رهد اما پيش از آنكه راه او به پايان آيد بارها مبدل مي شود و در هر قدم كه به سوي سرنوشت مي پويد چيز ديگري مي شود ، و آنگاه كه در دريا محو مي گردد همه خوديها را در ساحل مي شويد - و از رنگ خوديها كه در طول راه  وي را در ميان گرفته است رهايي مي يابد - و آنچه در پايان راه به دريا مي ريزد درياست جويبار نيست . خردي او در بزرگي دريـا محو مي شود و  آنجا كه درياست هرچه هست بزرگي است - خردي جويبار ديگـر در آنجا گنجايي ندارد و هيچ كس آن را به انديشه در نمي آورد.

 

  با وجود دريا جويبار از هستي نمي تواند دم بزند لاجرم ناديده مي ماند و به هيچ حساب نمي آيد گذرندگان هم جويبار را نمي بينند فقط عكس خود را مي بينند.

 

  من كه جويبار خردم ، چنان با شور وهيجان به دنبال سرنوشت خويش ، به دنبال دريا كه در دور دستها به رويم آغوش گشوده است مي شتابم كه شور و غوغاي اين گذرندگان را نمي شنوم و از بانگ وغلغـله آنها نه اندوه به دل راه مي دهم نه دچار بيم مي شوم. در طول راه گاه  گل آلودم ،گاه كف كرده ام ،گاه زلالم و گاه بيرنگ و اين دگرگونيهايي كه در راه براي من پيش مي آيد به تصوير ضمير آنها كاري ندارد.

 

  من انسانم ، جويبارم و اگر هستم و اگر نيستم ، هست و نيست من  از من نيست.

 

نوشته های منصور حلاج

/ 15 نظر / 47 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

روز جهانی کودک بر کودک درونتان مبارک -- يه وقت نياين به من سر بزنيناااااااااااااااااااا خب ؟

سارا

گل نرگس آبروی دو عالم / خیالت کی میرود ز خیالم / جمالت جلوه الله بیا جانا طی کن این شب هجران / بیا مهدی با ترنم باران / صفای رحمت الله --- التماس دعا - يا حق

حورا

تا هميشه سلام مطالب وبلاگتون عميق و بزرگ و حکيمانه و گهربار ! خسته نباشيد . بريم برای لينک ؟

حورا

و اما بعد ... واژگان اين پستتون رو هم نيوش جان کرديم و گوارا بود . قلمتان همواره سبز و دلتان همواره آبی . سری به ما بزنيد . يا علی

حورا

با عنوان امير فاضل لينک شديد .

متصدی مجازات

در انتخاب زيبایتان از نوشتن منصور حلاج شکی ندارم اما به خود و دانشم شکی دارم که چگونه مفهوم اين کلمات بزرگ در کنار هم را درک نمايم که می پندارد : هست و نيست من از من نيست ... باشد که قلمتان پايدار باشد برای معرفی نصيحت های بزرگ به ما ...موفق باشين

سارا

م مثل مادر م مثل مهربونی و محبت مادر م مثل مناعت طبع مادر م مثل مغز فعال مادر م مثل مویه ها و التماس دعای مادر م مثل معلم بودن مادر م مثل مکالمه با مادر م مثل مهر نماز مادر م مثل مشفق بودن مادر م مثل مودب بودن مادر م مثل معراج رفتن مادر م مثل ملاقات مادر م مثل معجزه ی رهنمونهای مادر م مثل ممتاز بودن مادر م مثل مدیریت مادر م مثل مسیحایی بودن دم مادر م مثل متبرک بودن دستهای مادر م مثل ملکوتی بودن مزد کار مادر م مثل مناجات مادر م مثل موفقیت مادر م مثل ملکه بودن مادر م مثل میثاق با مادر . . . کم گفتم آقا م مثل من فدای مادر . . باز هم کم گفتم م مثل من منهای مادر مساویه مردن . مادر امانت خداست، بکوشیم که این امانت روی سرمان جا دارد.

احمد افروز

سلام پيدا کردن يه وبلاگ خوب مثل پيدا کردن يه روزنه نور تو تاريکيه.... من امروز يکی ديگه از اين روزنه ها رو پيدا کردم موفق باشيد و به اميد ديدار......... يا حق

طاهره

سلام عجب متن فوق الهاده ای نوشتی...واقعا معرکه است...من که هر چی می خونم سير نمی شم...کاش هيچ وقت يادمون نره که از کجاييم و به کجا می رويم