***

درباره عشق


اگر عشق بخواندت پيرو باش.
هرچند که راهش دشوار است و پرنشيب .
و اگر بال گشايدت بر او رام شو ؛
هرچند تيغي که بر پرهايش نهفته است ، بر تو زخم تواند زد.
و اگر با تو سخن گويد باورش بدار ؛
هرچند که آوايش روياهايت را تواند شکست ،
همچنان سرد باد شمال که گلستان را مي پژمرد .
زيرا که عشق هم تو را عزت دهد و هم خوار مي دارد .
و در همان دم که تو را مي بالاند ، شاخه هايت را نيز هرس مي کند .
حتي در لحظه هايي که بر بلنداي تو مي خيزد؛
لطيف ترين شاخه هايت را نيز که در زير آفتاب مي لرزند ؛ مي نوازد
هم مي تواند به ريشه هايت بخزد و چنگالشان را از زمين سست کند .

عشق تو را چون يک دسته گندم در آغوش مي کشد ؛
و مي کوبدت تا پوسته ات را جدا کند ؛
و مي پالايدت تا سبويت را دور کند ؛
و مي سايدت تا سفيدت کند .
و سپس تو را به آتش مقدس خويش مي سپارد ؛
تا از تو سپند ناني شود براي ميهماني مقدس خداوند .

عشق همه اينها را بر تو روا مي دارد تا تو به راز دل خويش آگاه شوي !
و اين آگاهي ؛ خود پاره اي از هسته زندگيت خواهد شد .
و اگر تو در بيمناکي خويش ، فقط خواهان راحتي عشق و شادي مهر باشي ؛
آنگاه بهتر است که تو برهنگي خويش را بپوشاني ؛
و از ميدان خرمن کوبي عشق بيرون روي ...
بروي ! بروي به جهاني بي فصل ؛ تا بتواني بخندي; !
ولي نه با خنده هاي خود . و بگريي !
ولي نه با همه اشکهاي خود ...

و اگر تو را در عاشقي ، خواهشهايي نيز هست ؛
آنگاه چنين بخواه ؛
آب شو و به راه بيفت ؛ چون جويباري که در شب ترانه مي خواند .
و بدان که مهر بسيرا درد به همراه است .

زخم عشق را به جان خريدار باش .
خونت را با گشاده رويي و شادماني بريز.
بامدادان چنان بيدار شو ؛ گويي که قلبت بال درآورده است .
و سپاس گوي باش روز ديگري را براي مهرورزي ...



جبران خليل جبران



-----------------------------------------------------------------------------


لباس زيبايي و زشتي

روزي زيبايي و زشتي در ساحل دريايي به هم رسيدند و تصميم گرفتند تا خود را در دريا بشويند. لباس از تن درآورده و به شنا پرداختند پس از اندکي زشتي به ساحل برگشت و لباس زيبايي را به تن کرد و راهش را گرفت و رفت . زيبايي اندکي بعد ،از دريا بيرون آمد اثري از لباس خود نديد و چون از برهنه بودن خجالت مي کشيد به ناچار لباس زشتي را به تن کرد و به راه افتاد .
از آن روز به بعد مردان و زنان بسياري آن دو را با هم اشتباه گرفتند ، اما کساني نيز بودند که صورت زيبايي را ديدند و با وجود لباسي که به تن داشت او را شناختند و بعضي نيز صورت زشتي را شناخته و با زيبايي اشتباه نگرفتند.

جبران خليل جبران



 

/ 1 نظر / 53 بازدید
Mandana

سلام و خسته نباشی امير جان .. ممنون بابته پيغامت و درکت ميکنم و مبارک وبلاگ جديدتون ... و امان از دسته اين هکرا :( ... اما جدا اين وبلاگت هم زيبا درست کردی و زيباست .. راستی تولدت را تبريک ميگويم و اميد وارم که بهترين روزها و سالها را در پيش داشته باشی و انشالله تولد ۱۲۰ سالگی ... و همچنين شرمنده که من تا حدود يک ماهی نمی تونم سر بزنم به هيچکسی چونکه پس فردا دارم ميرم مسافرت ... موفق و خرم و سرافراز باشی و ممنون بابته اطلاعات در مورد دين مسيحيت منم علاقه مندم و مشتاقم که باز بيام .. خدانگهدارت و به اميد ديدار :)